اشعار شاعران بزرگ ایران
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
حاصل كارگه كون و مكان این همه نیست
باده پیش آر كه اسباب جهان این همه نیست

از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است
غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست

منت سدره و طوبی ز پی سایه مكش
كه چو خوش بنگری ای سرو روان این همه نیست

دولت آن است كه بی خون دل آید به كنار
ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست

پنج روزی كه در این مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی كه زمان این همه نیست

بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی
فرصتی دان كه ز لب تا به دهان این همه نیست

زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار
كه ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست

دردمندی من سوخته زار و نزار
ظاهرا حاجت تقریر و بیان این همه نیست

نام حافظ رقم نیك پذیرفت ولی
پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست





نوع مطلب : اشعار حافظ، 
برچسب ها : شعر، غزل، حافظ، کتاب، دیوان،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 مرداد 1397
روشن از پرتو رویت نظری نیست كه نیست
منت خاك درت بر بصری نیست كه نیست

ناظر روی تو صاحب نظرانند آری
سر گیسوی تو در هیچ سری نیست كه نیست

اشك غماز من ار سرخ برآمد چه عجب
خجل از كرده خود پرده دری نیست كه نیست

تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی
سیل خیز از نظرم رهگذری نیست كه نیست

تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند
با صبا گفت و شنیدم سحری نیست كه نیست

من از این طالع شوریده برنجم ور نی
بهره مند از سر كویت دگری نیست كه نیست

از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش
غرق آب و عرق اكنون شكری نیست كه نیست

مصلحت نیست كه از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلس رندان خبری نیست كه نیست

شیر در بادیه عشق تو روباه شود
آه از این راه كه در وی خطری نیست كه نیست

آب چشمم كه بر او منت خاك در توست
زیر صد منت او خاك دری نیست كه نیست

از وجودم قدری نام و نشان هست كه هست
ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست كه نیست

غیر از این نكته كه حافظ ز تو ناخشنود است
در سراپای وجودت هنری نیست كه نیست





نوع مطلب : اشعار حافظ، 
برچسب ها : شعر، غزل، حافظ، کتاب، دیوان،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 27 مرداد 1397
راهیست راه عشق كه هیچش كناره نیست
آن جا جز آن كه جان بسپارند چاره نیست

هر گه كه دل به عشق دهی خوش دمی بود
در كار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
كان شحنه در ولایت ما هیچ كاره نیست

از چشم خود بپرس كه ما را كه میكشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست

او را به چشم پاك توان دید چون هلال
هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست

فرصت شمر طریقه رندی كه این نشان
چون راه گنج بر همه كس آشكاره نیست

نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم كه كم از سنگ خاره نیست





نوع مطلب : اشعار حافظ، 
برچسب ها : شعر، غزل، حافظ، اشعار، کتاب،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 26 مرداد 1397
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اكراه نیست

در طریقت هر چه پیش سالك آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل كسی گمراه نیست

تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست

چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حكمت است
كاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

صاحب دیوان ما گویی نمیداند حساب
كاندر این طغرا نشان حسبه الله نیست

هر كه خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
كبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست

بر در میخانه رفتن كار یك رنگان بود
خودفروشان را به كوی می فروشان راه نیست

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای كس كوتاه نیست

بنده پیر خراباتم كه لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست
عاشق دردی كش اندربند مال و جاه 





نوع مطلب : اشعار حافظ، 
برچسب ها : شعر، غزل، حافظ، اشعار، دیوان، کتاب، شاعر،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 25 مرداد 1397
مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
دل سرگشته ما غیر تو را ذاكر نیست

اشكم احرام طواف حرمت میبندد
گر چه از خون دل ریش دمی طاهر نیست

بسته دام و قفس باد چو مرغ وحشی
طایر سدره اگر در طلبت طایر نیست

عاشق مفلس اگر قلب دلش كرد نثار
مكنش عیب كه بر نقد روان قادر نیست

عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد
هر كه را در طلبت همت او قاصر نیست

از روان بخشی عیسی نزنم دم هرگز
زان كه در روح فزایی چو لبت ماهر نیست

من كه در آتش سودای تو آهی نزنم
كی توان گفت كه بر داغ دلم صابر نیست

روز اول كه سر زلف تو دیدم گفتم
كه پریشانی این سلسله را آخر نیست

سر پیوند تو تنها نه دل حافظ راست
كیست آن كش سر پیوند تو در خاطر نیست





نوع مطلب : اشعار حافظ، 
برچسب ها : شعر، حافظ، دیوان، غزل، اشعار، کتاب، زیباترین،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 24 مرداد 1397
كس نیست كه افتاده آن زلف دوتا نیست
در رهگذر كیست كه دامی ز بلا نیست

چون چشم تو دل میبرد از گوشه نشینان
همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست

روی تو مگر آینه لطف الهیست
حقا كه چنین است و در این روی و ریا نیست

نرگس طلبد شیوه چشم تو زهی چشم
مسكین خبرش از سر و در دیده حیا نیست

از بهر خدا زلف مپیرای كه ما را
شب نیست كه صد عربده با باد صبا نیست

بازآی كه بی روی تو ای شمع دل افروز
در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست

تیمار غریبان اثر ذكر جمیل است
جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست

دی میشد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست

گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت
در هیچ سری نیست كه سری ز خدا نیست

عاشق چه كند گر نكشد بار ملامت
با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست

در صومعه زاهد و در خلوت صوفی
جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست

ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ
فكرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست





نوع مطلب : اشعار حافظ، 
برچسب ها : شعر، غزل، حافظ، دیوان، کتاب، اشعار، بهترین،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 23 مرداد 1397
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حال هجران تو چه دانی كه چه مشكل حالیست

مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او
عكس خود دید گمان برد كه مشكین خالیست

میچكد شیر هنوز از لب همچون شكرش
گر چه در شیوه گری هر مژهاش قتالیست

ای كه انگشت نمایی به كرم در همه شهر
وه كه در كار غریبان عجبت اهمالیست

بعد از اینم نبود شابه در جوهر فرد
كه دهان تو در این نكته خوش استدلالیست

مژده دادند كه بر ما گذری خواهی كرد
نیت خیر مگردان كه مبارك فالیست

كوه اندوه فراقت به چه حالت بكشد
حافظ خسته كه از ناله تنش چون نالیست





نوع مطلب : اشعار حافظ، 
برچسب ها : شعر، حافظ، دیوان، کتاب، غزل،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 22 مرداد 1397
یا رب این شمع دل افروز ز كاشانه كیست
جان ما سوخت بپرسید كه جانانه كیست

حالیا خانه برانداز دل و دین من است
تا در آغوش كه میخسبد و همخانه كیست

باده لعل لبش كز لب من دور مباد
راح روح كه و پیمان ده پیمانه كیست

دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو
بازپرسید خدا را كه به پروانه كیست

میدهد هر كسش افسونی و معلوم نشد
كه دل نازك او مایل افسانه كیست

یا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبین
در یكتای كه و گوهر یك دانه كیست

گفتم آه از دل دیوانه حافظ بی تو
زیر لب خنده زنان گفت كه دیوانه كیست





نوع مطلب : اشعار حافظ، 
برچسب ها : شعر، غزل، حافظ، دیوان، اشعار،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 21 مرداد 1397
بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
كه ما دو عاشق زاریم و كار ما زاریست

در آن زمین كه نسیمی وزد ز طره دوست
چه جای دم زدن نافههای تاتاریست

بیار باده كه رنگین كنیم جامه زرق
كه مست جام غروریم و نام هشیاریست

خیال زلف تو پختن نه كار هر خامیست
كه زیر سلسله رفتن طریق عیاریست

لطیفهایست نهانی كه عشق از او خیزد
كه نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست

جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال
هزار نكته در این كار و بار دلداریست

قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن كس كه از هنر عاریست

بر آستان تو مشكل توان رسید آری
عروج بر فلك سروری به دشواریست

سحر كرشمه چشمت به خواب میدیدم
زهی مراتب خوابی كه به ز بیداریست

دلش به ناله میازار و ختم كن حافظ
كه رستگاری جاوید در كم آزاریست





نوع مطلب : اشعار حافظ، 
برچسب ها : شعر، غزل، حافط، کتاب، دیوان،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 20 مرداد 1397
خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
ساقی كجاست گو سبب انتظار چیست

هر وقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار
كس را وقوف نیست كه انجام كار چیست

پیوند عمر بسته به موییست هوش دار
غمخوار خویش باش غم روزگار چیست

معنی آب زندگی و روضه ارم
جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست

مستور و مست هر دو چو از یك قبیلهاند
ما دل به عشوه كه دهیم اختیار چیست

راز درون پرده چه داند فلك خموش
ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست

سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست
معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست

زاهد شراب كوثر و حافظ پیاله خواست
تا در میانه خواسته كردگار چیست





نوع مطلب : اشعار حافظ، 
برچسب ها : شعر، غزل، دیوان، اشعار، حافظ، کتاب، وبلاگ،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 19 مرداد 1397
اگر چه عرض هنر پیش یار بیادبیست
زبان خموش ولیكن دهان پر از عربیست

پری نهفته رخ و دیو در كرشمه حسن
بسوخت دیده ز حیرت كه این چه بوالعجبیست

در این چمن گل بی خار كس نچید آری
چراغ مصطفوی با شرار بولهبیست

سبب مپرس كه چرخ از چه سفله پرور شد
كه كام بخشی او را بهانه بی سببیست

به نیم جو نخرم طاق خانقاه و رباط
مرا كه مصطبه ایوان و پای خم طنبیست

جمال دختر رز نور چشم ماست مگر
كه در نقاب زجاجی و پرده عنبیست

هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه
كنون كه مست خرابم صلاح بیادبیست

بیار می كه چو حافظ هزارم استظهار
به گریه سحری و نیاز نیم شبیست





نوع مطلب : اشعار حافظ، 
برچسب ها : شعر، غزل، حافظ، دیوان، کتاب، اشعار، زیبا،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 18 مرداد 1397
صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
گوهر هر كس از این لعل توانی دانست

قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
كه نه هر كو ورقی خواند معانی دانست

عرضه كردم دو جهان بر دل كارافتاده
بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست

آن شد اكنون كه ز ابنای عوام اندیشم
محتسب نیز در این عیش نهانی دانست

دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید
ور نه از جانب ما دل نگرانی دانست








نوع مطلب : اشعار حافظ، 
برچسب ها : شعر، غزل، حافظ، کتاب، اشعار،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 17 مرداد 1397
روی تو كس ندید و هزارت رقیب هست
در غنچهای هنوز و صدت عندلیب هست

گر آمدم به كوی تو چندان غریب نیست
چون من در آن دیار هزاران غریب هست

در عشق خانقاه و خرابات فرق نیست
هر جا كه هست پرتو روی حبیب هست

آن جا كه كار صومعه را جلوه میدهند
ناقوس دیر راهب و نام صلیب هست

عاشق كه شد كه یار به حالش نظر نكرد
ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست

فریاد حافظ این همه آخر به هرزه نیست
هم قصهای غریب و حدیثی عجیب هست





نوع مطلب : اشعار حافظ، 
برچسب ها : شعر، غزل، حافظ، دیوان، اشعار،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 16 مرداد 1397
مرحبا ای پیك مشتاقان بده پیغام دوست
تا كنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شكر و بادام دوست

زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر امید دانهای افتادهام در دام دوست

سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر
هر كه چون من در ازل یك جرعه خورد از جام دوست

بس نگویم شمهای از شرح شوق خود از آنك
دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست

گر دهد دستم كشم در دیده همچون توتیا
خاك راهی كان مشرف گردد از اقدام دوست

میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترك كام خود گرفتم تا برآید كام دوست

حافظ اندر درد او میسوز و بیدرمان بساز
زان كه درمانی ندارد درد بیآرام دوست





نوع مطلب : اشعار حافظ، 
برچسب ها : شعر، غزل، حافظ،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 15 مرداد 1397
صبا اگر گذری افتدت به كشور دوست
بیار نفحهای از گیسوی معنبر دوست

به جان او كه به شكرانه جان برافشانم
اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست

و گر چنان كه در آن حضرتت نباشد بار
برای دیده بیاور غباری از در دوست

من گدا و تمنای وصل او هیهات
مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست

دل صنوبریم همچو بید لرزان است
ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست

اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
چو هست حافظ مسكین غلام و چاكر دوست





نوع مطلب : اشعار حافظ، 
برچسب ها : شعر، غزل، فارسی، حافظ، دیوان، کتاب، زیبا،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 14 مرداد 1397


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

دریافت کد رتبه جهانی سایت و وبلاگ