اشعار شاعران بزرگ ایران
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
روشن از پرتو رویت نظری نیست كه نیست
منت خاك درت بر بصری نیست كه نیست

ناظر روی تو صاحب نظرانند آری
سر گیسوی تو در هیچ سری نیست كه نیست

اشك غماز من ار سرخ برآمد چه عجب
خجل از كرده خود پرده دری نیست كه نیست

تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی
سیل خیز از نظرم رهگذری نیست كه نیست

تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند
با صبا گفت و شنیدم سحری نیست كه نیست

من از این طالع شوریده برنجم ور نی
بهره مند از سر كویت دگری نیست كه نیست

از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش
غرق آب و عرق اكنون شكری نیست كه نیست

مصلحت نیست كه از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلس رندان خبری نیست كه نیست

شیر در بادیه عشق تو روباه شود
آه از این راه كه در وی خطری نیست كه نیست

آب چشمم كه بر او منت خاك در توست
زیر صد منت او خاك دری نیست كه نیست

از وجودم قدری نام و نشان هست كه هست
ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست كه نیست

غیر از این نكته كه حافظ ز تو ناخشنود است
در سراپای وجودت هنری نیست كه نیست





نوع مطلب : اشعار حافظ، 
برچسب ها : شعر، غزل، حافظ، کتاب، دیوان،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 27 مرداد 1397





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

دریافت کد رتبه جهانی سایت و وبلاگ